|
غريبه غم مخور من هم غريبم | ||
|
کوذکی ام پاکی ام سادگی ام گریه های از دوریت هنگام تولدم دست خالی بودنم را یادم می رود به یادم بنداز که من چون طفلی در آغوشت بودم که جز تو مآوایی ندارد تو را می خواهم محبوب من خدای دوست داشنی من [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:51 ] [ رضا(غريبه) ]
بار خدایا حقیقت هر باطل را كه شیطان در چشم ما می آراید به ما بشناسان و چون شناساندی، ما را از ارتكاب آن باز دار (نیایش هفدهم صحیفه سجادیه) [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:10 ] [ رضا(غريبه) ]
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش!!!
ولی آهسته میگویم الهی! بی اثر باشد.... [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:11 ] [ رضا(غريبه) ]
![]() چند وقتی است دلم میگیرد،اکثرا وقت غروب!من در این حال وضو میسازم،غرق در دلتنگی،یک دعا میخوانم : نشود یک روزی،همچو این برگ ز سرو افتاده،تک و تنها بشوی! روزگارت زیبا و درخت عمرت، پر ز انبوهی ها...! و چنین شام غروب دل من میگذرد... بازهم یادم رفت که دعایی بکنم،تا که شاید روزی،بازگردد چشمی، که مرا مینگریست و به من دل میبست...باز با بغض نجیب دل خود میگویم:برو از یاد من!دلم از شدت درد،درد دل هایش را،چند وقتی است به دل میریزد،او هم انگار که از حال دلم آگاه است،شاید او هم با من،مثل تو راحت نیست...! طفلکی حق دارد...دل من دست تو بود،تو که رفتی آنروز،و نبردی او را،دلش از درد شکست.... ای که دست دل خود را به تو دادم، بشنو!این درست است که من با تو غریبه بودم؟آخر این را دل من طعنه زنان میگوید!!!!! [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 22:11 ] [ رضا(غريبه) ]
خدایـــــــــــــا! دلم را هماره مالامال غـــــــــــــــــــــــم کن تا جایگاه تو باقی بماند......
[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 0:41 ] [ رضا(غريبه) ]
حدس و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی به خاظر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی مریم حیدر زاده [ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 12:2 ] [ رضا(غريبه) ]
یا از خیالم دست بردار ای غریبه یا در سکوتم پای مگذار ای غریبه من هم غریبم مثل تو، من را در این راه ـ تنها ـ به دست جاده مسپار ای غریبه مائیم و ذوقی در هجوم خشکسالی ما و سری بر روی دیوار ای غریبه از آبی چشم تو دل کندن چه سخت است آری نگاهت را نگهدار ای غریبه ای کاش می دیدی مرا یکبار دیگر هر جا که شد حتی سر دار ای غریبه چشم تو را یکبار دیگر می سرایم شاید که باشد آخرین بار ای غریبه وقتی برای یک غزل جان می کند ذوق یعنی نمانده حرفی انگار ای غریبه... محسن بقایی هامانه [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 18:16 ] [ رضا(غريبه) ]
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی [ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 19:40 ] [ رضا(غريبه) ]
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوئیا زلزله آمد گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که زکویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم هما میرافشار [ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 21:15 ] [ رضا(غريبه) ]
به نسیمی همه راه به هم میریزد کی دل سنگ تو را آه به هم میریزد [ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 11:24 ] [ رضا(غريبه) ]
آهسته باز از بغل پله ها گذشت [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 11:31 ] [ رضا(غريبه) ]
دسـت بـه صورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد ...نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! ...... و بعــد ... [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 11:4 ] [ رضا(غريبه) ]
می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند. [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 11:2 ] [ رضا(غريبه) ]
باران كه می بارد [ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 10:56 ] [ رضا(غريبه) ]
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خود که مرگم هم تماشاییست مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز ،مرا امروز حاشا کن دراین دنیا که حتی ابرهم نمیگرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از من فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودمو هستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند ... [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 10:51 ] [ رضا(غريبه) ]
[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 10:52 ] [ رضا(غريبه) ]
آه ای دل غمگین..که به این روز فکندت؟
فریاد که از یاد برفت آن همه پندت. آن مرغک سر گشته.. کدامین هوس آموز بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت؟ ای آهوی تنهای گریزان پریشان خون مچکد از حلقه ی پیچان کمندت. ای جام به هم ریخته صد بار نگفتم با سنگدلان یار مشو می شکنندت. آه..ای دل آزرده..در این هستی کوتاه آتش به سرم می رود از آه بلندت. ارزانترت از هیچ گرفتند و گذشتن امروز ندانم که فروشند به چندت؟ جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی ارزانتر ازین درس محبت ندهندت.. [ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 10:47 ] [ رضا(غريبه) ]
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نمیدم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم. اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش بدی ، بهم بگو ، قول میدم که ساکت باشم. اگه یه روز خواستی در بری حتماً خبرم کن ، قول نمیدم که ازت بخوام بمونی اما میتونم باهات بدوم. اگه یه روز سراغمو گرفتی و ازم خبری نشد ، یه سری بهم بزن احتمالاً بهت احتیاج دارم. اما اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی ، بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم اما ازت میخوام وقتی اومدی : یه شاخه گل رو قبرم بذاری. [ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:50 ] [ رضا(غريبه) ]
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده ست دلم... . . . دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد! [ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 10:51 ] [ رضا(غريبه) ]
اخم می کنم تا ببینی جدی شدم. چرا اینگونه سراغم می آیی؟ من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند [ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 10:54 ] [ رضا(غريبه) ]
* خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روزی که خدا ساخت سرشت گلشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان* [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 17:33 ] [ رضا(غريبه) ]
سیمین بهبهانی یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنمهجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا : گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟ گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی : دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را [ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 17:51 ] [ رضا(غريبه) ]
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . دکتر علی شریعتی [ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:49 ] [ رضا(غريبه) ]
شبي به دست من از شوق سيب دادي تو نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف و درد را به دل اين غريب دادي تو.
[ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ] [ 15:30 ] [ رضا(غريبه) ]
واژه های سر به هوا منتظر اناری هستند زمین بیفتد دانه های دلش خون گریه کند و سرخ کند دفتر سکوت مرا ! تن چاک خورده از ترکش نگاه آفتاب در خیابان سرد دنبال جعبه ای بی دغدغه است ! وقتی عشق قدر یک نفس می شود ! ... چقدر میوه های این خاک تلخند !
[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 15:36 ] [ رضا(غريبه) ]
شرر زدی جگرم ، نازنین خداحافظ برو سفر به سلامت ولی به آمدنت هنوز منتظرم نازنین خداحافظ احد شیرین نژاد [ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 20:4 ] [ رضا(غريبه) ]
دل من تنگ بلوریست که یک ماهی قرمز دارد یک تلنگر که به این تنگ بلورین بخورد می شکند آبش از پنجره ی چشمانم می ریزد ماهی سینه ی من می میرد! تو که می زنی مکرر به دل نازک من ماهی ام را دریاب! دوست داری که چو تنگی باشم تهی از ماهی و آب؟ ... یاسمینا عالم زاده [ دوشنبه بیستم دی 1389 ] [ 10:14 ] [ رضا(غريبه) ]
بی تو موندن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد ما که راهمون یکی بود چرا جاده ما رو گم کرد؟ [ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 0:11 ] [ رضا(غريبه) ]
حمید مصدق خرداد 1343 تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من كرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتی و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت " جواب فروغ فرخزاد به حمید مصدق" من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت! [ یکشنبه پنجم دی 1389 ] [ 16:47 ] [ رضا(غريبه) ]
1. یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت 3 نفر بیشتر نیستن ولی 5 خط موبایل دارن 2. واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه پشت میز بغل دستی تو نشسته! 3. رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه 4.ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک و چیزایی رو که خریدی ببرن داخل 5.هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره ! 6. وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برميگردی که موبايلت رو برداری. بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی 8. صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله 9. الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی 10. اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره 11. الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه 12. و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی. 13 .دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی. خوب! من شوخی کردم ولی نشون میده که تو ، انسان عصر 2010، به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی! [ جمعه سوم دی 1389 ] [ 15:44 ] [ رضا(غريبه) ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||